محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
256
خلاصة الحكمة ( فارسى )
[ اولًا ] ، جرم امعاء عصبانىاند ، نه لحمى ، و جرم كبد [ است كه ] لحمى است و [ ثانيا ] ، عضو ديگرِ لحمى سواى كبد بدان مجرا ندارد و [ ثالثا ] ، در آب گداخته نمىگردد ، پس از اجزاء كبد است . و ديگر آن كه از علامات آن اهلاك است و به زودى مريض هلاك مىگردد . و اجوف ، منشعب گشته : بعضى از شُعَب آن در نفس كبد متفرّق مىگردد براى تغذيه . و باقى ، برون آمده [ و ] منشعب به دو شعبه گشته : يك شعبهء آن : صاعد به طرف بالا مىگردد و منشعب در اعالى بدن مىشود ؛ براى تغذيهء آنها . شعبهء دوم : هابِط به طرف اسفل [ است ] و اين نيز منشعب گشته : بعضى شعب آن ميل به اعلاى « 1 » بدن [ نموده ] و بعضى شعب آن به طرف اسافل . اين شعبهها ، تا رسيدن به انتها و اقاصى بدن ، مسمّى به چهار اسم مىگردند . و هر چند اقرب به مبدأ - كه كبد است - مىباشند ، اوسعاند و هر چند دور تر مىگردند ، باريكتر مىشوند ، تا به انتها كه به « عروق شعريه » تمام مىشوند : و اوّل : كه قريب به كبد و اوسعند [ و ] آنها را « جداول آورده » نامند . دوم : يعنى بعد از آن را كه اندك دور تر و باريكتر هستند ، « سواقى جداول » گويند . و سوم : يعنى بعد از آنها ، كه از آن دور تر و باريكتر هستند « وازعِ سواقى » نامند . و چهارم : كه در انتها و بسيار دور و باريكاند « عروق شعريه » نامند . اوايل ، به منزلهء تنهء درختاند و بعد از شعبهها و شاخههاى كبار ، و بعد از آنها شاخها و شعبههاى صغار ، و بعد از آن شاخهها و ريشههاى بسيار باريك در اطراف اشجار واقعاند . و نيز ، اوّلًا از اجوف دو شاخ روييده [ كه ] به گرده و مثانه مىآيد جهت دفع مائيت از كبد و تغذيهء آن هر دو . و اين دو شاخ را « طالعين » نامند ؛ جهت آن كه باز طالع شدهاند . و در تشريح گرده - ان شاء اللّه تعالى - تفصيل آن خواهد آمد .
--> ( 1 ) . الف : اعلا .